1
00:01:30,110 --> 00:01:35,070
‫#04 بعد از ده سال،
‫حتی رفتم تو یه کتاب داستان

2
00:01:30,650 --> 00:01:33,110
‫یه ارباب عالی خون‌آشام‌ها، هان؟

3
00:01:33,110 --> 00:01:34,250
‫بله، قربان.

4
00:01:34,250 --> 00:01:38,110
‫قبیله جانورسان‌های من
‫داره تمام تلاشش رو می‌کنه

5
00:01:38,110 --> 00:01:40,500
‫تا نقشه‌ش رو برملا کنه و جلوش رو بگیره.

6
00:01:40,500 --> 00:01:42,370
‫حریف آسونی نیست.

7
00:01:42,710 --> 00:01:46,750
‫یه ارباب عالی هیولاییه که
‫قدرت‌هاش در حد یه اهریمنه.

8
00:01:47,050 --> 00:01:52,000
‫گفتنش برام سخته، اما پدرم
‫هنوز کامل خوب نشده.

9
00:01:52,000 --> 00:01:56,140
‫مگه نگفتی موقع شکار یه ارباب خون‌آشام
‫بدجوری زخمی شده؟

10
00:01:56,140 --> 00:01:58,850
‫هنوز قدرت مبارزه‌اش رو
‫به دست نیاورده.

11
00:01:58,850 --> 00:02:01,720
‫وقتی به جای پدرم تو شورای
‫رؤسای قبایل شرکت کردم،

12
00:02:01,720 --> 00:02:04,520
‫به هرگونه تلاش برای حمله رأی مخالف دادم.

13
00:02:04,520 --> 00:02:07,130
‫اما اعضای شورا بیشترشون
‫تندرو هستن، برای همین...

14
00:02:07,130 --> 00:02:10,520
‫با این اوضاع، احتمال
‫اینکه همه‌مون نابود بشیم هست.

15
00:02:10,520 --> 00:02:15,350
‫به خاطر همینه که برای شکست دادن ارباب عالی خون‌آشام‌ها
‫از من کمک می‌خوای؟

16
00:02:15,350 --> 00:02:17,600
‫بله، قربان. درسته.

17
00:02:17,600 --> 00:02:18,600
‫اما...

18
00:02:18,600 --> 00:02:19,650
‫اما چی؟

19
00:02:19,900 --> 00:02:24,290
‫راستش یه کار دیگه‌ای هم هست
‫که باید اول سریع انجامش بدم.

20
00:02:24,290 --> 00:02:27,080
‫کاری که اولویتش از شکست دادن
‫ارباب عالی هم بیشتره؟

21
00:02:27,080 --> 00:02:28,660
‫حتماً خیلی مهمه.

22
00:02:28,660 --> 00:02:31,790
‫بله، قربان. راستش...

23
00:02:31,790 --> 00:02:36,540
‫خون‌آشام‌ها دیوانه‌وار
‫دنبال یه مرغ خاص می‌گردن.

24
00:02:37,790 --> 00:02:43,910
‫ما باید اول اون مرغ رو پیدا کنیم
‫ و جاش رو امن نگه داریم.

25
00:02:46,050 --> 00:02:48,740
‫می‌دونستم این‌طوری برداشت می‌کنید!

26
00:02:48,740 --> 00:02:50,730
‫احساستون رو درک می‌کنم، قربان!

27
00:02:50,730 --> 00:02:53,930
‫«چرا باید بریم از یه مرغ
‫محافظت کنیم؟»

28
00:02:53,930 --> 00:02:55,860
‫نه، در مورد اون مرغ...

29
00:02:55,860 --> 00:02:57,440
‫می‌فهمم، قربان! می‌فهمم!

30
00:02:57,860 --> 00:03:01,410
‫طبق چیزایی که شنیدم،
‫می‌تونه پورتال‌های ابعادی رو ببنده

31
00:03:01,410 --> 00:03:04,570
‫و در برابر تغییر شکلِ
‫خون‌آشام‌ها دفاع کنه.

32
00:03:04,820 --> 00:03:09,250
‫می‌دونستم. داره درباره
‫عالیجناب گربرگا حرف می‌زنه.

33
00:03:10,080 --> 00:03:13,860
‫نمی‌تونم سرزنشتون کنم که
‫حرفم رو باور نمی‌کنید، قربان!

34
00:03:13,860 --> 00:03:14,950
‫نه، باورت می‌کنم.

35
00:03:14,950 --> 00:03:17,900
‫اشکالی نداره. منم همین حس رو دارم.

36
00:03:17,900 --> 00:03:20,690
‫آخه هر چی باشه،
‫داریم درباره یه مرغ حرف می‌زنیم!

37
00:03:20,690 --> 00:03:22,140
‫همین الان گفتم باورت می‌کنم.

38
00:03:22,140 --> 00:03:24,670
‫شما آدم خیلی خوبی هستید، قربان!

39
00:03:24,670 --> 00:03:26,760
‫راستش، تو از قبل دیدیش.

40
00:03:26,760 --> 00:03:27,530
‫ها؟

41
00:03:27,850 --> 00:03:29,580
‫پس، چند لحظه پیش...

42
00:03:32,240 --> 00:03:33,380
‫لاک؟

43
00:03:33,380 --> 00:03:35,730
‫شاید وقت معرفی باشه.

44
00:03:43,740 --> 00:03:46,260
‫آخ...

45
00:03:47,750 --> 00:03:49,870
‫اوه. عصر بخیر.

46
00:03:49,870 --> 00:03:51,610
‫واقعاً؟

47
00:03:51,900 --> 00:03:55,460
‫سعی کردم بهت بگم فالگوش نایست.

48
00:03:55,460 --> 00:03:58,250
‫نـ-نه، من این کار رو نمی‌کردم!

49
00:03:58,250 --> 00:03:59,970
‫می‌خوای توضیح بدی؟

50
00:03:59,970 --> 00:04:03,880
‫خب، راستش...

51
00:04:07,880 --> 00:04:09,420
‫ببخشید!

52
00:04:10,420 --> 00:04:13,560
‫نتونست بهونه‌ای جور کنه.

53
00:04:13,560 --> 00:04:15,520
‫از سیا هم عذرخواهی کن.

54
00:04:16,140 --> 00:04:18,130
‫بـ-ببخشید.

55
00:04:18,130 --> 00:04:22,540
‫خانم، اگه به کسی چیزی نگید،
‫مشکلی نیست.

56
00:04:23,040 --> 00:04:25,130
‫تو هم بیا تو، لوسیرا.

57
00:04:25,910 --> 00:04:29,030
‫سیا، ایشون لوسیرا از قبیله اهریمن‌هاست.

58
00:04:29,420 --> 00:04:34,910
‫و اینم عالیجناب گربرگا،
‫همون سرافولی که قبیله‌تون دنبالشه.

59
00:04:34,910 --> 00:04:36,720
‫سرافول؟

60
00:04:38,420 --> 00:04:41,160
‫چی؟!

61
00:04:41,160 --> 00:04:43,890
‫شـ-شما از قبل پیداش کردید، قربان؟!

62
00:04:43,890 --> 00:04:46,560
‫خب، فقط یه تصادف بود.

63
00:04:46,840 --> 00:04:49,640
‫من قدرتش رو به چشم خودم دیدم.

64
00:04:49,640 --> 00:04:52,080
‫یه خون‌آشام تو یه چشم به هم زدن
‫تبدیل به خاکستر شد.

65
00:04:52,080 --> 00:04:55,030
‫پس باید اون افسانه حقیقت داشته باشه.

66
00:04:57,120 --> 00:05:00,820
‫از دیدنتون افتخار می‌کنم،
‫جناب سرافول.

67
00:05:02,820 --> 00:05:08,090
‫سرافول در امانه، پس فقط
‫نابودی ارباب عالی مونده.

68
00:05:08,090 --> 00:05:08,820
‫بله، قربان.

69
00:05:09,720 --> 00:05:14,430
‫به نظر می‌رسه ارباب عالی و نوچه‌هاش
‫یه جایی تو همین حوالی کمین کردن.

70
00:05:14,430 --> 00:05:18,100
‫امیدوارم بتونیم یه کم محدوده‌اش رو کوچیک‌تر کنیم.

71
00:05:18,100 --> 00:05:21,210
‫ما برای به دست آوردن همین‌قدر اطلاعات
‫هم خیلی دردسر کشیدیم.

72
00:05:21,210 --> 00:05:26,230
‫اون منطقه پر از خون‌آشامه،
‫و نزدیک شدن بهش کار راحتی نیست.

73
00:05:26,230 --> 00:05:28,750
‫اوه، الان دیگه هیجان‌زده شدم!

74
00:05:28,750 --> 00:05:30,350
‫چی شده؟

75
00:05:30,350 --> 00:05:34,940
‫منظورم اینه که من، سیا و لاک
‫قراره با نیروهای ارباب عالی بجنگیم.

76
00:05:34,940 --> 00:05:37,080
‫معلومه که هیجان‌زده می‌شم!

77
00:05:37,080 --> 00:05:38,960
‫سلیس، من تو رو با خودم نمی‌برم.

78
00:05:38,960 --> 00:05:40,700
‫ها؟ چرا که نه؟

79
00:05:40,700 --> 00:05:42,560
‫چون خطرناکه، معلومه.

80
00:05:42,560 --> 00:05:45,080
‫خـ-خب، پس سیا چی؟

81
00:05:45,080 --> 00:05:46,910
‫اون رنک Bئه.

82
00:05:46,910 --> 00:05:50,710
‫و به خاطر قوانین قبیله‌اش
‫مجبوره تو این شکار شرکت کنه.

83
00:05:51,120 --> 00:05:53,150
‫وضعیت اون با تو فرق داره.

84
00:05:53,150 --> 00:05:54,070
‫اما...

85
00:05:54,070 --> 00:05:55,050
‫به علاوه...

86
00:05:55,890 --> 00:05:59,580
‫بهت نیاز دارم تا از عالیجناب گربرگا محافظت کنی.

87
00:05:59,580 --> 00:06:00,810
‫از گربرگا محافظت کنم؟

88
00:06:00,810 --> 00:06:02,720
‫بهش بگو «عالیجناب گربرگا!»

89
00:06:02,720 --> 00:06:07,990
‫ما نمی‌تونیم عالیجناب گربرگا رو مستقیماً ببریم
‫تو پایگاه کسایی که دارن دنبالش می‌گردن.

90
00:06:07,990 --> 00:06:09,940
‫درسته...

91
00:06:10,600 --> 00:06:13,080
‫اما اگه اینجا جا بذاریمش،

92
00:06:13,080 --> 00:06:15,480
‫خطر این هست که خون‌آشام‌ها
‫بیان و حمله کنن.

93
00:06:15,790 --> 00:06:17,670
‫پایتخت یه حائل داره،

94
00:06:17,670 --> 00:06:21,070
‫بنابراین خون‌آشام‌های رده ارباب
‫احتمالاً نمی‌تونن وارد بشن.

95
00:06:21,070 --> 00:06:24,930
‫اما بازم برای نگهبانی، به یه ماجراجوی
‫برجسته نیاز داریم.

96
00:06:25,220 --> 00:06:27,380
‫ماجراجوی برجسته؟

97
00:06:27,380 --> 00:06:28,700
‫دقیقاً.

98
00:06:28,700 --> 00:06:30,180
‫برجسته؟

99
00:06:30,180 --> 00:06:32,300
‫آره دیگه، برجسته.

100
00:06:32,300 --> 00:06:35,450
‫ا-اگه این‌طوری می‌گی،
‫فکر کنم چاره‌ای ندارم!

101
00:06:38,250 --> 00:06:40,740
‫اوه، به نظر میاد بابا اومده خونه!

102
00:06:41,270 --> 00:06:42,470
‫بابا؟

103
00:06:42,470 --> 00:06:46,350
‫آره، اینو نگفته بودم.
‫سلیس دختر گورانه.

104
00:06:46,350 --> 00:06:48,960
‫چی؟! دختر لرد مورتون؟

105
00:06:48,960 --> 00:06:51,980
‫ماجراجوی برجسته، هان؟

106
00:06:53,180 --> 00:06:54,340
‫هی!

107
00:06:54,340 --> 00:06:55,890
‫لو... لاک!

108
00:06:55,890 --> 00:06:57,660
‫امروز که حتماً اومدی خونه!

109
00:06:57,660 --> 00:07:00,030
‫بازم می‌گم، مگه تو ننه منی؟

110
00:07:00,030 --> 00:07:04,910
‫یکی از کارمندا همه‌چی رو بهم گفت.
‫ممنون که حواست به سلیس بود!

111
00:07:04,910 --> 00:07:08,580
‫هی، اون واقعاً یه جنگجوی برجسته‌ست.

112
00:07:08,580 --> 00:07:10,470
‫می‌دونم، مگه نه؟!

113
00:07:10,470 --> 00:07:13,820
‫واقعاً خوشحالم که می‌شنوم تو ازش تعریف می‌کنی!

114
00:07:13,820 --> 00:07:15,070
‫بابا.

115
00:07:15,910 --> 00:07:17,830
‫هی، سلیس!

116
00:07:17,830 --> 00:07:20,480
‫تکمیل اولین مأموریتت مبارک!

117
00:07:20,480 --> 00:07:22,590
‫گوش کن، بابا.

118
00:07:22,590 --> 00:07:23,630
‫همم؟

119
00:07:23,630 --> 00:07:25,070
‫معذرت می‌خوام.

120
00:07:25,070 --> 00:07:26,590
‫این دیگه برای چی بود؟

121
00:07:28,840 --> 00:07:30,830
‫سـ-سلیس؟!

122
00:07:31,170 --> 00:07:34,680
‫من برخورد خیلی
‫بدی باهات داشتم...

123
00:07:34,680 --> 00:07:37,590
‫نـ-نه، من... هی، نیازی نیست گریه کنی!

124
00:07:37,590 --> 00:07:39,970
‫واقعاً متأسفم.

125
00:07:39,970 --> 00:07:40,740
‫اشکالی نداره!

126
00:07:40,740 --> 00:07:42,930
‫دیگه اصلاً برام مهم نیست!

127
00:07:42,930 --> 00:07:43,980
‫باشه؟

128
00:07:43,980 --> 00:07:46,230
‫بی‌خیال، همه‌چی مرتبه! باشه؟ آره؟

129
00:07:46,510 --> 00:07:49,950
‫ر-راستی، چرا این‌قدر عصبانی بودی؟

130
00:07:49,950 --> 00:07:52,610
‫به خاطر اینکه مخالف
‫ماجراجو شدنت بودم؟

131
00:07:52,610 --> 00:07:54,860
‫نه، به خاطر اینکه تو...

132
00:07:54,860 --> 00:07:57,870
‫آها، پس ربطی به من داشت؟

133
00:07:58,240 --> 00:08:01,110
‫فکر می‌کردم یه بچه حروم‌زاده داری،
‫یا حداقل من این‌طور فکر می‌کردم.

134
00:08:01,110 --> 00:08:02,840
‫الان چی گفتی؟

135
00:08:03,920 --> 00:08:06,160
‫امکان نداره من از اونا داشته باشم!

136
00:08:06,160 --> 00:08:07,540
‫آره، امکان نداره!

137
00:08:07,540 --> 00:08:09,100
‫دقیقاً!

138
00:08:09,100 --> 00:08:12,920
‫باورم نمی‌شه به این نتیجه رسیدم
‫که لاک برادر کوچیکمه!

139
00:08:16,590 --> 00:08:19,930
‫سلیس، می‌دونم که جوابش منفیه...

140
00:08:19,930 --> 00:08:22,430
‫اما آیا برای لاک دردسری درست کردی؟

141
00:08:22,430 --> 00:08:24,870
‫می‌رم همه رو بیارم!

142
00:08:25,740 --> 00:08:27,690
‫فرار کرد.

143
00:08:27,690 --> 00:08:29,360
‫لو... لاک.

144
00:08:29,360 --> 00:08:31,320
‫انقدر سوتی نده!

145
00:08:31,320 --> 00:08:32,330
‫ببخشید.

146
00:08:32,810 --> 00:08:34,480
‫به دخترم یه فرصت بده!

147
00:08:34,480 --> 00:08:37,190
‫اصلاً نمی‌دونستم این‌قدر فاجعه‌ست.

148
00:08:37,190 --> 00:08:39,070
‫نمی‌دونم به کی رفته.

149
00:08:39,370 --> 00:08:42,660
‫خب، من کلی خاطره دارم
‫که من و اریک چوب...

150
00:08:42,660 --> 00:08:44,480
‫نتیجه‌گیری‌های زود‌هنگام
‫تو رو می‌خوردیم.

151
00:08:44,480 --> 00:08:46,750
‫از اون وقتایی که تو هی زود قضاوت می‌کردی.

152
00:08:47,160 --> 00:08:51,330
‫یـ-یه روزی ممکنه یه آدم بدجنس
‫سرش کلاه بذاره!

153
00:08:51,330 --> 00:08:52,300
‫اوه، هی.

154
00:08:52,300 --> 00:08:54,790
‫شاید باید جلوش رو بگیرم
‫که ماجراجو نشه.

155
00:08:54,790 --> 00:08:57,810
‫حالش خوب می‌شه.
‫من حواسم بهش هست.

156
00:08:57,810 --> 00:08:59,300
‫لاک...

157
00:08:59,300 --> 00:09:01,570
‫نمی‌ذارم دیوونه‌بازی دربیاره.

158
00:09:01,570 --> 00:09:03,100
‫رفیق خودمی!

159
00:09:03,090 --> 00:09:07,560
‫ریشم! ریشم! آخ!

160
00:09:03,100 --> 00:09:05,570
‫ممنون! ممنون!

161
00:09:08,090 --> 00:09:09,880
‫بابا، من آوردم...

162
00:09:19,300 --> 00:09:21,430
‫ر-راحت باشین.

163
00:09:23,070 --> 00:09:23,940
‫دیدی؟

164
00:09:23,940 --> 00:09:25,580
‫این‌طوری نگاه نکن!

165
00:09:30,420 --> 00:09:36,090
‫خسته و کوفته

166
00:09:30,860 --> 00:09:33,500
‫بالاخره این یکی رو حل کردیم.

167
00:09:33,500 --> 00:09:36,090
‫باورم نمی‌شه یه ساعت طول کشید.

168
00:09:36,090 --> 00:09:38,100
‫معذرت می‌خوام، اما منظورم اینه که—

169
00:09:38,100 --> 00:09:40,750
‫دیگه از این پیچیده‌ترش نکن.

170
00:09:40,750 --> 00:09:43,220
‫بیاین بریم سر اصل مطلب.

171
00:09:43,220 --> 00:09:47,850
‫آها راستی، در مورد خون‌آشام‌ها
‫که دارن یه کارایی می‌کنن.

172
00:09:47,850 --> 00:09:52,020
‫طبق گفته سیا،
‫یه ارباب عالی داره رهبری‌شون می‌کنه.

173
00:09:52,020 --> 00:09:53,690
‫یه ارباب عالی؟!

174
00:09:53,690 --> 00:09:56,840
‫این دیگه از سطح «دردسر» فراتره.

175
00:09:57,160 --> 00:10:00,900
‫به هر حال، ما باید از سلاح مخفی‌مون،
‫یعنی عالیجناب گربرگا محافظت کنیم،

176
00:10:00,900 --> 00:10:04,280
‫تا در همون حین به پایگاه خون‌آشام‌ها
‫و ارباب عالی حمله کنیم.

177
00:10:04,280 --> 00:10:06,260
‫آره، اما...

178
00:10:07,280 --> 00:10:10,590
‫اگه قدرت عالیجناب گربرگا این‌قدر زیاده،

179
00:10:10,590 --> 00:10:12,800
‫احتمالش هست
‫که بتونیم ازش کمک بگیرییم؟

180
00:10:13,270 --> 00:10:18,800
‫قدرت عالیجناب گربرگا فقط
‫وقتی کار می‌کنه که خون‌آشام‌ها تغییر شکل می‌دن.

181
00:10:18,800 --> 00:10:22,980
‫به علاوه، سعی کنیم هم بجنگیم
‫و هم ازش محافظت کنیم؟

182
00:10:22,980 --> 00:10:25,170
‫اگه هر اشتباهی پیش بیاد، کارمون تمومه.

183
00:10:26,060 --> 00:10:28,070
‫یادم رفت اینو بگم،

184
00:10:28,070 --> 00:10:31,020
‫اما اگه ارباب عالی خون
‫سرافول رو بنوشه،

185
00:10:31,020 --> 00:10:33,320
‫نفرین تو مدالش
‫این‌قدر سریع جمع می‌شه

186
00:10:33,320 --> 00:10:35,950
‫که یه درِ ابعادی همونجا باز می‌شه.

187
00:10:35,950 --> 00:10:36,830
‫ها؟!

188
00:10:36,830 --> 00:10:38,520
‫واقعاً راسته؟!

189
00:10:39,070 --> 00:10:41,120
‫مـ-من اصلاً نمی‌دونستم...

190
00:10:42,080 --> 00:10:45,070
‫انگار خود آقا مرغه هم خبر نداشت.

191
00:10:45,070 --> 00:10:49,640
‫نفرین از طریق
‫هتک حرمت به زندگی به وجود میاد، قربان.

192
00:10:49,640 --> 00:10:52,130
‫هرچی کسی که مورد بی‌احترامی قرار می‌گیره مقدس‌تر باشه،

193
00:10:52,130 --> 00:10:55,580
‫نفرین بیشتری می‌تونه جمع کنه.

194
00:10:55,580 --> 00:10:57,560
‫در این صورت،

195
00:10:57,560 --> 00:11:01,340
‫این دلیل محکم‌تریه که
‫عالیجناب گربرگا رو نزدیک میدان جنگ نبریم.

196
00:11:01,340 --> 00:11:04,590
‫لاک، می‌تونیم از اریک کمک بخوایم؟

197
00:11:04,590 --> 00:11:06,270
‫اریک؟

198
00:11:06,270 --> 00:11:07,600
‫کاخ سلطنتی!

199
00:11:07,600 --> 00:11:12,850
‫آره. اگه مرغ الهیه، خانواده سلطنتی
‫نباید تو محافظت ازش مشکلی داشته باشن.

200
00:11:12,850 --> 00:11:14,600
‫خـ-خانواده سلطنتی؟!

201
00:11:14,600 --> 00:11:17,310
‫بله، بابا! ایده خوبیه!

202
00:11:17,310 --> 00:11:19,720
‫من به این فکر نکرده بودم.

203
00:11:19,720 --> 00:11:21,950
‫اون تو کاخ قطعاً امن‌تره.

204
00:11:21,950 --> 00:11:24,820
‫به هر حال، پادشاه قبلاً یه قهرمان بوده.

205
00:11:24,820 --> 00:11:25,770
‫ها؟

206
00:11:25,770 --> 00:11:28,110
‫فکر کنم منظورشون از «اریک» {\i0}واقعاً{\i1} پادشاهه.

207
00:11:28,450 --> 00:11:30,450
‫باشه، تا تنور داغه نون رو بچسبیم.

208
00:11:30,810 --> 00:11:33,990
‫من همین الان یه پیام‌رسان
‫به کاخ می‌فرستم.

209
00:11:38,670 --> 00:11:40,310
‫لطفاً اینجا منتظر بمونید.

210
00:11:40,710 --> 00:11:41,760
‫ممنون.

211
00:11:48,590 --> 00:11:49,610
‫بفرمایید.

212
00:11:49,610 --> 00:11:51,730
‫خـ-خیلی ممنون، خانم!

213
00:11:55,840 --> 00:11:56,970
‫خوشمزه‌ست!

214
00:11:56,970 --> 00:11:59,810
‫معلومه که چای مخصوص کاخه.

215
00:11:59,810 --> 00:12:03,210
‫پیشخدمتی که ما رو راهنمایی کرد
‫واقعاً جوون بود.

216
00:12:03,210 --> 00:12:06,740
‫اگه بدونی اریک چقدر کارآموز داره تعجب می‌کنی.

217
00:12:06,740 --> 00:12:08,230
‫کارآموز؟

218
00:12:08,660 --> 00:12:13,410
‫شوالیه‌های کارآموز،
‫پیشخدمت‌های کارآموز، آشپزهای کارآموز.

219
00:12:13,410 --> 00:12:15,880
‫شاید در کل حدود دو هزار نفر بشن.

220
00:12:15,880 --> 00:12:17,400
‫این تعداد خیلی زیاد نیست؟

221
00:12:17,400 --> 00:12:19,450
‫این یه سیاست رفاهیه.

222
00:12:19,450 --> 00:12:22,530
‫پسران دوم و سوم اشراف‌زاده‌های فقیر.

223
00:12:22,530 --> 00:12:26,280
‫بچه‌های شوالیه‌هایی که تو جنگ
‫علیه پادشاه شیاطین کشته شدن.

224
00:12:26,280 --> 00:12:29,390
‫آموزش دیدن تو کاخ سلطنتی
‫باعث نمی‌شه راحت‌تر کار پیدا کنن؟

225
00:12:29,390 --> 00:12:31,300
‫منطقیه.

226
00:12:31,300 --> 00:12:33,400
‫به نظر میاد اریک پادشاه بزرگیه.

227
00:12:33,400 --> 00:12:38,410
‫شعار پادشاه اریک اینه:
‫«آموزش باعث شکوفایی پادشاهی می‌شه.»

228
00:12:38,410 --> 00:12:39,400
‫لاک.

229
00:12:43,840 --> 00:12:47,030
‫شنیدم که قبلاً
‫یه ارباب خون‌آشام رو شکست دادی.

230
00:12:49,200 --> 00:12:50,910
‫عصر بخیر.

231
00:12:51,200 --> 00:12:54,480
‫شما تا حالا همدیگه رو ندیدین، نه؟
‫اینا دخترای منن.

232
00:12:54,480 --> 00:12:55,830
‫به به.

233
00:12:55,830 --> 00:12:58,310
‫از دیدنتون خوشحالم. من شارلوتم.

234
00:12:58,310 --> 00:13:01,090
‫از دیدنتون خوشحالم. من مریم!

235
00:13:01,090 --> 00:13:03,290
‫چقدر مؤدبین.

236
00:13:03,640 --> 00:13:08,550
‫خوشبختم. من لاکم،
‫ یکی از دوستای پدرتون.

237
00:13:08,820 --> 00:13:12,540
‫ملاقات با شما افتخار بزرگیه،
‫آرشیدوک فرانزن.

238
00:13:13,270 --> 00:13:15,400
‫این عالیجناب لاکه!

239
00:13:15,400 --> 00:13:16,940
‫می‌تونم امضاتون رو داشته باشم؟

240
00:13:18,310 --> 00:13:23,820
‫اشتباه می‌کنم یا روش نوشته
‫«ماجراهای لاک»؟

241
00:13:24,910 --> 00:13:28,500
‫مری عاشق کتاب داستان
‫قصه قهرمانی‌های شماست.

242
00:13:28,500 --> 00:13:29,280
‫ها؟!

243
00:13:29,280 --> 00:13:31,200
‫بعداً براش امضا کن.

244
00:13:31,200 --> 00:13:33,490
‫یه لحظه صبر کن! کدوم کتاب داستان؟!

245
00:13:33,490 --> 00:13:35,620
‫نمی‌دونستید، قربان؟

246
00:13:35,620 --> 00:13:40,620
‫همه بچه‌های این پادشاهی
‫با شنیدن داستان‌های شما بزرگ شدن.

247
00:13:40,620 --> 00:13:42,030
‫چی؟!

248
00:13:42,030 --> 00:13:46,420
‫این دومین کاری بود
‫که اریک بعد از ساخت مجسمه کرد.

249
00:13:46,420 --> 00:13:50,310
‫همه بچه‌ها به عنوان یه قهرمان
‫بهت نگاه می‌کنن، لاک.

250
00:13:50,710 --> 00:13:53,550
‫این دیگه تبدیل به شستشوی مغزی شده.

251
00:13:53,550 --> 00:13:57,090
‫عالیجناب گربرگا هم
‫عاشق کتاب داستانته.

252
00:13:57,940 --> 00:13:59,650
‫حتی یه خدا هم...

253
00:14:01,100 --> 00:14:04,060
‫اسمش عالیجناب گربرگاست؟

254
00:14:04,700 --> 00:14:05,650
‫بله.

255
00:14:06,570 --> 00:14:10,000
‫خیلی نازه. می‌تونم بهش دست بزنم؟

256
00:14:10,000 --> 00:14:11,050
‫راحت باش.

257
00:14:12,890 --> 00:14:14,950
‫چقدر نرمه!

258
00:14:15,940 --> 00:14:18,270
‫تو هم بهش دست بزن، شارلوت!

259
00:14:18,270 --> 00:14:19,940
‫نوک نمی‌زنه؟

260
00:14:19,940 --> 00:14:21,470
‫نه بابا!

261
00:14:24,980 --> 00:14:27,720
‫راست می‌گی! واقعاً نرمه.

262
00:14:28,450 --> 00:14:32,460
‫سلیس، برو با پرنسس‌ها بازی کن.

263
00:14:32,460 --> 00:14:33,670
‫چشم، قربان.

264
00:14:33,670 --> 00:14:36,470
‫دلت می‌خواد تو یه اتاق دیگه
‫با من بازی کنی؟

265
00:14:36,850 --> 00:14:38,220
‫آره!

266
00:14:38,500 --> 00:14:41,400
‫دخترا رو ببر تو یه اتاق دیگه.

267
00:14:41,400 --> 00:14:42,790
‫چشم، اعلیحضرت.

268
00:14:50,120 --> 00:14:54,420
‫گوران، ممنون بابت
‫ملاحظه و لطفت.

269
00:14:54,930 --> 00:14:57,870
‫می‌دونستم این موضوع فوریه،

270
00:14:57,870 --> 00:15:01,240
‫اما نمی‌تونستم این فرصت رو از دست بدم
‫که دخترام تو رو ببینن.

271
00:15:01,240 --> 00:15:02,240
‫منو ببینن؟

272
00:15:02,680 --> 00:15:08,320
‫به لطف تو که ده سال پیش جلوی
‫نیروهای اهریمنی رو گرفتی،

273
00:15:08,320 --> 00:15:12,640
‫من نعمت داشتن این دو تا رو پیدا کردم.
‫اونا نور زندگی منن.

274
00:15:13,010 --> 00:15:17,440
‫الان خوشبختی من
‫با شارلوت و مری گره خورده.

275
00:15:17,830 --> 00:15:21,630
‫کسی که اینو به من هدیه داد،
‫لاک، تو بودی.

276
00:15:22,030 --> 00:15:23,630
‫تمومش کن.

277
00:15:23,630 --> 00:15:25,160
‫برای منم همین‌طوره.

278
00:15:25,770 --> 00:15:30,410
‫به لطف تو بود که
‫تونستم بزرگ شدن سلیس رو ببینم.

279
00:15:30,410 --> 00:15:32,430
‫فقط ما نیستیم.

280
00:15:33,770 --> 00:15:38,910
‫همه تو این پادشاهی—تو این قاره—
‫مدیون تو هستن.

281
00:15:39,240 --> 00:15:43,100
‫خیلی دلم می‌خواست متوجه این موضوع بشی.

282
00:15:43,760 --> 00:15:46,930
‫اوه... خب، ممنون.

283
00:15:46,930 --> 00:15:49,450
‫اما کتاب داستان دیگه خیلی زیاده‌رویه!

284
00:15:49,450 --> 00:15:52,190
‫جدی؟ یه نمایشنامه هم در موردش هست.

285
00:15:52,190 --> 00:15:54,060
‫هر دفعه هم تا خرخره پر می‌شه!

286
00:15:54,060 --> 00:15:55,600
‫بسه دیگه!

287
00:15:57,220 --> 00:16:00,050
‫راستی، لفی چطوره؟

288
00:16:00,050 --> 00:16:04,480
‫خب، وقتی شنید برگشتی
‫دلش می‌خواست ببینتت.

289
00:16:04,480 --> 00:16:09,070
‫اما این روزا، لفی داره
‫محفل مقدس پادشاهی رو اداره می‌کنه.

290
00:16:09,290 --> 00:16:12,070
‫اون تو کلیسای جامع مستقره.

291
00:16:12,070 --> 00:16:13,810
‫اوه، باشه.

292
00:16:13,810 --> 00:16:15,670
‫پس یه وقت دیگه میام.

293
00:16:16,510 --> 00:16:18,910
‫لطفاً از این اتاق استفاده کنید.

294
00:16:18,910 --> 00:16:20,400
‫ممنون، روانا.

295
00:16:22,450 --> 00:16:24,980
‫من براتون یه کم شیرینی میارم.

296
00:16:27,690 --> 00:16:31,180
‫فهمیدم. اونا یه پورتال ابعادی
‫باز می‌کنن

297
00:16:31,180 --> 00:16:33,490
‫و خدایان تاریک رو احضار می‌کنن.

298
00:16:33,970 --> 00:16:39,780
‫احتمالاً به خاطر همین نقشه‌ست که خون‌آشام‌ها
‫اخیراً این‌قدر فعال شدن.

299
00:16:39,780 --> 00:16:43,860
‫تحت هر شرایطی، باید از
‫خون سرافول محافظت کنیم،

300
00:16:44,340 --> 00:16:46,860
‫اگه قرار باشه یهو
‫نفرین رو این‌طوری جلو بندازه.

301
00:16:46,860 --> 00:16:48,120
‫متوجه شدم.

302
00:16:48,500 --> 00:16:52,350
‫کاخ سلطنتی ترتیبی می‌ده که
‫لوسیرا و سرافول در امان بمونن.

303
00:16:52,350 --> 00:16:53,240
‫لطفاً این کار رو بکنید.

304
00:16:53,240 --> 00:16:55,660
‫خـ-خیلی ازتون ممنونم.

305
00:16:56,060 --> 00:16:59,940
‫اینطوری خیالمون راحته که بریم
‫حساب ارباب عالی رو برسیم.

306
00:16:59,940 --> 00:17:01,080
‫بله، قربان!

307
00:17:01,310 --> 00:17:03,060
‫درباره اون مأموریت،

308
00:17:03,440 --> 00:17:07,080
‫دقیقاً چه نقشه‌ای برای
‫شکست دادن ارباب عالی دارین؟

309
00:17:07,080 --> 00:17:09,180
‫یه فکری کردم.

310
00:17:09,180 --> 00:17:10,970
‫خیلی دوست دارم بشنوم!

311
00:17:10,970 --> 00:17:14,830
‫اول، من و سیا شکارچی‌های
‫جانورسان رو دور هم جمع می‌کنیم.

312
00:17:14,830 --> 00:17:15,840
‫اوهوم.

313
00:17:15,840 --> 00:17:19,140
‫بعد، من و اون مستقیم حمله می‌کنیم تو.

314
00:17:19,140 --> 00:17:20,200
‫ها؟!

315
00:17:20,200 --> 00:17:21,270
‫و بعدش—

316
00:17:21,270 --> 00:17:22,210
‫یه لحظه صبر کن!

317
00:17:22,210 --> 00:17:25,040
‫این دیگه چی بود؟!
‫مسلماً این یه نقشه نیست!

318
00:17:25,040 --> 00:17:27,480
‫بی‌خیال، تا آخرش گوش کن.

319
00:17:27,480 --> 00:17:31,570
‫اول، من و سیا حواس
‫گله‌ی ارباب‌ها رو پرت می‌کنیم.

320
00:17:31,570 --> 00:17:36,510
‫وقتی راه به سمت ارباب عالی باز شد،
‫گروه ضربت جانورسان‌ها رو می‌فرستیم تو.

321
00:17:37,480 --> 00:17:41,780
‫فکر نمی‌کنی وظایف رو
‫برعکس دادی؟

322
00:17:41,980 --> 00:17:43,240
‫تو این‌طور فکر می‌کنی؟

323
00:17:43,240 --> 00:17:45,160
‫شاید یه ارباب عالی قوی باشه،

324
00:17:45,160 --> 00:17:49,050
‫اما با خودم گفتم درگیر شدن با چند تا ارباب
‫حتماً سخت‌تره.

325
00:17:49,050 --> 00:17:51,610
‫این حرف درسته، قربان.

326
00:17:51,610 --> 00:17:53,360
‫اما حتی اگه کارشون رو تموم نکنن،

327
00:17:53,360 --> 00:17:57,420
‫گروه جانورسان‌ها بازم می‌تونن
‫ارباب‌ها رو مشغول نگه دارن.

328
00:17:59,670 --> 00:18:04,090
‫و شما شاید تنها کسی باشید
‫که می‌تونه کار ارباب عالی رو تموم کنه.

329
00:18:06,680 --> 00:18:10,260
‫اما این‌طوری، احتمالاً
‫چند تا از جانورسان‌ها رو از دست می‌دیم.

330
00:18:10,260 --> 00:18:11,790
‫برای ما مشکلی نیست، قربان.

331
00:18:12,710 --> 00:18:17,020
‫هزار برابر بهتر از اینه که
‫ارباب عالی فرار کنه.

332
00:18:17,810 --> 00:18:20,020
‫عالیجناب گربرگا، شما چقدر سریعید!

333
00:18:19,370 --> 00:18:20,940
‫زود باش، مری!

334
00:18:23,300 --> 00:18:26,690
‫مواظب باش، وگرنه گربرگا می‌گیرتت.

335
00:18:28,880 --> 00:18:31,150
‫سلیس، من تو رو با خودم نمی‌برم.

336
00:18:31,900 --> 00:18:34,090
‫چون خطرناکه، معلومه.

337
00:18:34,090 --> 00:18:37,780
‫بهت نیاز دارم تا از عالیجناب گربرگا محافظت کنی.

338
00:18:38,500 --> 00:18:43,660
‫گفت که یه ماجراجوی برجسته
‫باید از عالیجناب گربرگا محافظت کنه،

339
00:18:43,660 --> 00:18:47,540
‫اما شرط می‌بندم فقط می‌خواست
‫منو راضی کنه.

340
00:18:47,950 --> 00:18:49,610
‫من هنوز...

341
00:18:50,190 --> 00:18:51,770
‫قابل اتکا نیستم.

342
00:18:53,090 --> 00:18:55,730
‫به هر حال، من هنوز تو رنک Fام.

343
00:18:57,810 --> 00:19:01,470
‫به خودم می‌گم شاگردِ لاک،

344
00:19:01,470 --> 00:19:05,710
‫اما تو این سطح، اگه باهاش می‌رفتم
‫فقط دست و پاگیرش می‌شدم.

345
00:19:05,710 --> 00:19:07,210
‫خانم سلیس.

346
00:19:07,870 --> 00:19:09,500
‫اوه، ببخشید.

347
00:19:09,500 --> 00:19:11,990
‫دوست دارین بازی بعدی چی باشه؟

348
00:19:11,990 --> 00:19:13,740
‫اون دیگه چیه؟

349
00:19:22,980 --> 00:19:24,890
‫خانم سلیس...

350
00:19:27,330 --> 00:19:28,540
‫زود باشین، برین بیرون!

351
00:19:30,650 --> 00:19:31,640
‫باز نمی‌شه!

352
00:19:31,640 --> 00:19:32,650
‫ها؟!

353
00:19:32,650 --> 00:19:34,230
‫ببخشید، لاک.

354
00:19:34,230 --> 00:19:36,920
‫دلم می‌خواست از طرف گیلد ماجراجویان
‫بهت کمک پیشنهاد کنم،

355
00:19:37,270 --> 00:19:39,860
‫اما خون‌آشام‌ها از افسون خون‌آشامی استفاده می‌کنن.

356
00:19:39,860 --> 00:19:41,160
‫آره.

357
00:19:41,160 --> 00:19:44,750
‫جانورسان‌ها و مقاومتشون در برابر
‫افسون یه بحث دیگه‌ست،

358
00:19:44,750 --> 00:19:48,380
‫اما در مورد آدما، ممکنه کار به جایی بکشه
‫که همرزم‌ها همدیگه رو بکشن.

359
00:19:48,380 --> 00:19:51,670
‫منم به دلایل مشابه نمی‌تونم
‫شوالیه یا سرباز بفرستم.

360
00:19:51,670 --> 00:19:54,320
‫آدمایی که با مکیده شدن خونشون
‫تبدیل شدن،

361
00:19:54,320 --> 00:19:56,640
‫توانایی‌های جسمی‌شون بالا می‌ره،

362
00:19:56,640 --> 00:19:59,550
‫اما ما سریع می‌تونیم تشخیصشون بدیم.

363
00:19:59,970 --> 00:20:05,310
‫اما وقتی یه انسان افسون شده باشه،
‫نمی‌تونیم به این راحتی بفهمیم.

364
00:20:13,560 --> 00:20:15,300
‫خانم سلیس!

365
00:20:15,300 --> 00:20:16,960
‫یه چیزی اونجاست!

366
00:20:18,020 --> 00:20:19,290
‫شمشیرم!

367
00:20:26,070 --> 00:20:27,830
‫خون‌آشام‌های رده‌پایین.

368
00:20:28,270 --> 00:20:30,790
‫می‌تونم از پس سه‌تاشون بربیام؟

369
00:20:37,800 --> 00:20:39,320
‫مهم نیست بتونم ببرم یا نه.

370
00:20:39,780 --> 00:20:40,960
‫من {\i0}باید{\i1} این کار رو بکنم!

371
00:20:42,520 --> 00:20:45,840
‫این خط نشونه‌ی عزم منه!

372
00:20:46,220 --> 00:20:48,970
‫نمی‌ذارم حتی یه قدم ازش رد بشن!

373
00:20:48,970 --> 00:20:50,910
‫خانم سلیس!

374
00:20:51,360 --> 00:20:52,610
‫نگران نباشید!

375
00:20:53,630 --> 00:20:57,350
‫من {\i0}حتماً{\i1} پرنسس‌ها و سرافول رو
‫در امان نگه می‌دارم!

376
00:21:09,010 --> 00:21:12,040
‫تو چشماشون نگاه نکنید،
‫وگرنه افسون می‌شید!

377
00:21:20,040 --> 00:21:21,290
‫کور خوندی!

378
00:21:24,560 --> 00:21:26,550
‫دیدی؟ همه‌چی مرتبه.

379
00:21:50,530 --> 00:21:51,990
‫لاک!

380
00:21:52,410 --> 00:21:54,410
‫کارت عالی بود، سلیس.

381
00:21:54,730 --> 00:21:56,920
‫همون‌طور که از شاگردم انتظار داشتم.

382
00:22:02,010 --> 00:22:04,160
‫بقیه‌ش با من.

383
00:22:04,970 --> 00:22:06,470
‫

384
00:22:06,470 --> 00:22:08,220
‫

385
00:22:08,220 --> 00:22:10,180
‫

386
00:23:34,930 --> 00:23:39,940
‫قسمت بعد: بعد از ده سال،
‫بهم گفتن گمشو

